دلگرم

سلام

یه عده از دوستان می پرسن که چرا دارم با شعرهای قدیمی به روز میشم و در جواب این دوستان باید بگم که همینطور که توی اولین پست این وبلاگ گفتم: از اونجاییکه وبلاگ قبلیم پر بود از شعرهام و متاسفانه اون وبلاگ رو بستم و ضمنا این وبلاگ هم با شعرهاش بسته شد و دوباره باز شد، پس تصمیم گرفتم که کل شعرهای قدیمیم رو بزارم توی وبلاگم تا همه شون رو یک جا داشته باشم و تا زمانی که همه ی قدیمی ها رو منتشر نکردم شعر جدید نمیزارم.

پس

دعوتتون می کنم به دو رباعی قدیمی:

 

هربار دلت به دام شک می افتد

بر چینی عشقمان ترک می افتد

انگشت دروغ را بر این دل مگذار

اینگونه به روی عشق لک می افتد

 

موسیقی ِ فقر هم شنیدن دارد

پرواز ِ بدونِ بال دیدن دارد

وقتی نفسی نیست که دل/گرم کند

خوشبختی ما آه کشیدن دارد

 

فعلا

/ 8 نظر / 10 بازدید
سحر بختیاری...

درود زیباست فقط با به کار بردن "مگذار" به جای " نگذار" کمی موافق نیستم... موفق باشید...

الهه

سلام آفرین به شما[گل]

sayesepid

با سلام با شعر لحظه ای به روزم ممنون[گل]

حسین اعتصامی فرد

یارفتن و کـلّه پا شدن در دره یا برگشتن میان مشتی بره ما راه پس و پیش نداریم عزیز وقتی که نشسته ایم روی ارّه!! سلام و عرض ادب منتظرنقدونگاه شما هستم[گل]

سمانه مصدق

سلام عزیز امیدوارم آخرِ امسال، من و تو و ... جزء کسانی باشیم که خوشحالیم از اینکه دل کسی رو نشکستیم دوست دارم هرچه زودتر نو شدنت رو به سال 91 تبریک بگم منتظرتم [گل]

ساجده جبارپور

سلام عیدتون مبارک سال خوبی داشته باشید رباعی دومتون رو دوست داشتم موفق باشید