حالِ خوبِ وابستگی

سلام

سال نو مبارک

شعری مناسب این روزهای زمین ندارم، چارپاره غزلی رو که توش اشاره ای به سال نو شده میزارم که ربطش اینه که مناسب این روزهای خودمه.

 

عصر یکشنبه، کافه ای دلگیر

مشتری های مست ِ هر هفته

قهوه هایی که باز هم تلخند

استکان های رنگ و رو رفته



دود قلیان و بوی بنگ و عرق

مردهایی مدام منگ و خمار

این طرف پاسبان الکلی و

این طرف گیرودار شرط و قمار



آخرین روز ماه اسفند است

سال نو - ناامید- می آید

رادیو با ترانه ی فرهاد:

جمعه ها... بوی عید می آید



کافه امشب شبیه هر شب نیست

هی تکان، هی تکان... تکان دارد

یک نفر مست می رود بالا

کافه چی توی استکان دارد...


×××


من جدا از تمام این مردم

بیخیال نگاه آدم ها

با خودم حرف می زنم گاهی

با خیالت نشسته ام تنها



چون همین جا کنار می آیم

با نبودت، همیشه خیلی خوب

پشت هر گریه چند پک سیگار،

پشت سیگارها کمی مشروب



به تو هی خیره می شود چشمم

به همین هیچ ِ روبرویِ خودم

و سکوتی که می زند بیرون

از دهانت. نه، از گلوی خودم



با تو از عشق و درد می گویم

از تپش های قلب یک عاشق

روبروی منی و می خندی

به اراجیفِ تلخ ِ بی منطق



دست را می برم به جیب و بعد

عطر چاقوی کهنه می گیرد

یا تو را من دوباره خواهم کشت

یا مرا "شک" دوباره می میرد


×××


دارد از دستهای لرزانم

جرعه جرعه شراب می ریزد

عشوه هایت، زنانگی هایت

در تنم اضطراب می ریزد



امشب انگار حال من خوش نیست

گیجی ام را تو بیشتر کردی

الکلی و عجیییییییب جذابی

الکلی و...، ببین؛ اثر کردی

 

با تو باید کنار بگذارم

مستی ِ پوچ ِ آب ِ جوها را

کافه امشب فقط تماشا کن

رقص را، این تلوتلوها را



بر لبم کهنه می شود مستی

بی امان نعره میزند فرهاد

پس چرا هیچکس نمی بندد

در سرم پیچ ِ رادیوها را



مست و پاتیل می زنم بیرون

می روم سمت روزهایی که:

کوچه درگیر چشم هایم شد،

گریه کردم پیاده روها را



می روم تا تهِ خیابانی

که ترافیک می شود نوروز

می روم هفت سین بچینم باز

می روم تا لباس ِ نوها را...



×××



به خودم می رسم، به این کافه

به جنونی که از تو می گیرم

گفته بودی که زود خواهی رفت،

گفته بودم که ساده می میرم



زخم چاقوی رفتنت پیداست

پشت این جسم عاشق خسته

من تو را در شراب می دیدم

در همین حال خوب وابستِـ...



×××



صبح ده شنبه، کافه ای خلوت

لاشه ی یک جنازه می گندد

عکس هایی مچاله در دستش...

یک نفر توی عکس می خندد

 

 

دعای سال تحویل رو با هم و برای هم بخونیم، شاید...

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عروس ِ صامتـــــــــ

گر تو سبزی سبزم گر تو شادی شادم من ز شیرینی تو فرهادم وطنم ایرانم عید ان روز مبارک بادت که تو ابادی ومن ازادم فرا رسیدن عید نوروز این میراث کهن ایران زمین بر شما مبارک

محمد قادري

سلام خوندمتون عجیب به دلم نشست شعرتون چقدر تصویرای قشنگی داشت از معدود شعرای طولانیه که تا آخر خوندمش واقعن قشنگ بود خوشحال میشم قدم رنجه کنین مهمانید به یک غزل[گل]

الهه

خیلی خوووووووووووووووووووووووووووووووب بود,خیلی خیلی جدی میگم[گل]

سیدعلیرضاحسینی

امشب انگار حال من خوش نیست گیجی ام را تو بیشتر کردی الکلی و عجیییییییب جذابی الکلی و...، ببین؛ اثر کردی شعر تاثیر گذاری بود . سلام سال نو مبارک خوشحالم که سال نو رو با خوانش شعر زیبای آغاز کردم یاعلی[گل]

...

به قول خودتون : درود درود دروددددددددد درودتون بی بدرود دیرمانی و شاد زی

س.اکبری

سلام شعر زیبایی بود. لذت بردم. مانا باشی و عیدت مبارک.

وحیدخسروانی

سلام.اول به خاطر غیبتم معذرت میخوام. دوم که (یک نفر توی عکس می خندد)(کافه امشب فقط تماشا کن)(. . .) تو دوس داری با روح مخاطب بازی کنی؟ زیباست.[گل]