عشقست...

سلام

با جدیدترین غزلم که در همین هفته ی دفاع مقدس سروده شده در خدمتتونم

و منتظر نگاه همیشه همراهتون

 

 

عشقست این آرامش و آن انتظارت

آن بیقراری ها و این صبر و قرارت

عشقست وقتی رفتنت را دوست داری

وقتی که این تقدیر باشد دوست دارت

وقتی دلت مجبور ِ در خود مُردگی نیست

دستِ خودت باشد تمام اختیارت

با شوق و شادی چکمه هایت را بپوشی

جا داده باشی "عشق"‌ را در کوله بارت

وقتی نگاه مادرت را دیده ای و

چشمان او باشد دلیل اقتدارت

یک کاسه ی اشک زلال و پاک جاریست

پشت سرت، آن گام های استوارت

راهی شوی با کاروانی پر ستاره

خاکی ترین ِ مردمان هم همقطارت

عشقست وقتی از شب و دشمن نترسی

تا هست یک قرآن جیبی در کنارت

تا با خدا پیمان یاری بسته ای و

دل کنده ای از روزها و روزگارت

عشقست و عشقست و به غیر از عشق هم نیست

وقتی زمین و آسمان باشند یارت

 

حالا که یک عمر از تو و کوچت گذشته

مانده پلاکی تیرخورده یادگارت

تو افتخار یک جهانی و همین بس

مبهوت کرده یک جهان را افتخارت

ماندن به عشق تو کم از آزادگی نیست

در من بمان با خاطرات ماندگارت

 

 

/ 35 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي جبرائيلي

درود محمدرضا جان با ترانه به روزم فقط براي اينكه به روز باشم[گل]

میترا-مداد سبز

درود.خوبی؟دعوت کردی ادر وبتو نزاشتی منم ک به نت دسترسی خوب نداشتم امکانش نبود بیام بگردم وبتو.که الان تونستم. شعرت خوب بودومینقدر میتونم بگ چون راجع به کار کلاسیک نمیتونم نظر بدم.[گل]

ری را جویباری

سلام دوست عزیز.... اشکال ندارد لبخندکم.... با احترام و افتخار دعوتید به جشن واژه هایم [گل][گل][گل]