رو به شب ایستاده

سلام

1- یه خبرخوب: بالاخره با کلی دوندگی و خستگی تونستم مجوز برگزاری کارگاه عروض، قافیه و فن شعر رو توی دانشگاهم بگیرم.

پنجشنبه و شنبه اولین و دومین جلسه ی کارگاهم بود. خدا رو شکر از هفتاد نفری که ثبت نام کردن حدودا سی و هفت نفر اومدن و بقیه هم یا متاسفانه مشکل تداخل کلاس داشتن و یا چون از دانشگاه های داخل شهر بودن، رفت و آمد براشون مشکل بود. (نکته: دانشگاه ما یه خورده خارج از شهرهنیشخند )

امشب جلسه ی سومه و خدا رو شکر تا اینجا کارگاه و بچه ها خوب پیشرفتن.

و ممنونم از دکتر سید مهدی موسوی عزیز

دکتر فاطمه اختصاری عزیز

و استاد الهام میزبان عزیز

چون هرچی که توی کارگاه دارم میگم از آموخته ها و کمک های این مهربون هاست.

 

2- یه خبر بد: یکی از عزیزترین دوستانم که تهرانی هست متاسفانه یک ماهی میشه که ریه هاش عفونی شده و مدام توی بیمارستانه و با آمپول و ماسک و اسپری درگیره. قرصهایی که جدیدا مصرف میکنه خیلی قویه و روز به روز رمقش کمتر و کمتر میشه. دیشب از گریه و غصه نخوابیدم چون گفت با این اوضاعش تا چند وقت دیگه بیشتر زنده نمیمونه . عادت ندارم قسم بدم. ولی به هرکسی که اعتقاد دارین و براتون مهمه براش دعا کنین و یا اگه دکتر خوبی توی تهران سراغ دارین بهم خبر بدین تا کمکش کنم. ممنونم از همه تون.

 

3- چند ماهی میشه که هیچ شعری نگفتم و دروغ نگم انگار یه جورایی هم عین خیالمم نیست.

عین خیالمم نیست = برام مهم نیست که شعر نگفتم

 

غزلی رو خیلی وقت پیش گفته بودم ولی یه خورده اصلاحات داشت که درستش کردم و براتون میزارم.

نقد کنین حتما

 

ته مانده ی خاطرات شیرینم را سر می کشم و به جاده دل می بندم

هرچند که راه سخت و زجرآلوده ست... باید بروم، پیاده دل می بندم

باید بروم به دورترها، به افق. پشت سرم آغوش کسی پیدا نیست

در من غم یک غروب پنهان است و من رو به شب ایستاده دل می بندم

یک عمر به باد تکیه می کرد دلم، هرجا که خودم نخواستم می رفتم

انگار که دست من نبود این احساس، انگار که بی اراده دل می بندم

باید بروم به شهر شب تا شاید تصویر تو از حافظه ام پاک شود

آن وقت به یک خیال گنگ و مبهم -یک فکر سکوت زاده- دل می بندم

یک فکر که از زنانگی ها خالیست، یک باکره از نژاد عاشق بودن

به پاک ترین دلی که چشمانش را دست هوسی نداده دل می بندم

باید به همین امید دلخوش باشم، باید به تمام لحظه ها پشت کنم

لعنت به تویی که از دلم ساده گذشت، لعنت به منی که ساده دل می بندم

ته مانده ی خطراتمان شیرین نیست، تلخست، به تلخی ِ همین شعر‌ ‌ ِ بلند

من رفتنی ام. از این خداحافظ ها دل می کنم و به جاده دل می بندم

...

 

 

منتظرتون هستم.

دعا و کمکم یادتون نره

/ 32 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم مامان پندار

محمد رضا جان لطفا به این ادرس رفته در قسمت نظرات بنویسین شماره دو پندار ادرس ایمیلت رو هم بزار ممنون http://raeenblog.persianblog.ir/post/85

محمد دانشور

لعنت به تویی که از دلم ساده گذشت لعنت به منی که ساده دل می بندم سلام چطوری ؟ شرمنده که نبودم. خوشحال شدم از خبر خوبت و غمگین از خبر بدت . امیدوارم دوستت هر چه زودتر خوب بشه . با آرزوی روزهای پر از شعر برای تو دوست عزیز .

محمد دانشور

لعنت به تویی که از دلم ساده گذشت لعنت به منی که ساده دل می بندم سلام چطوری ؟ شرمنده که نبودم. خوشحال شدم از خبر خوبت و غمگین از خبر بدت . امیدوارم دوستت هر چه زودتر خوب بشه . با آرزوی روزهای پر از شعر برای تو دوست عزیز .

الهام میزبان

سلام عزیز خوبی؟ اول بگم که ممنون از همه ی محبت هات از لینک محسن اومدم وبت و وقتی لطفت رو دیدم خیلی... مرسی کاش زودتر بیای مشهد و ببینیمت بعد بگم که از صبح وبلاگت جلوم بازه هی شعرت رو می خونم و متنت رو میخونم و نمی دونم چرا اینقدر فضاش سنگین بود که ساکتم شاید برای اینکه گفتی خیالت نیست کاش خیالت باشه کاش... کاش دوستت خوب بشه نمی دونم کاش کاش چی؟ نمی دونم

رضوان معین پور

سلام بابت دوستتون متاسفم .من 5تا شهید گمنام میشناسم که تا حالا کسی دست خالی از مزارشون برنگشته.اگه متوسل بشین رد خور نداره. حداکثر کاری که میتونم بکنم توسل به اونا ودعاس که دریغی ندارم.

د.ر.ک

با سلام من از وبلاگتون دیدن کردم . از مطالبتون خوشم اومد. خوشحال می شم به وبلاگ من هم سری بزنید و چند شعری را که گفتم و در وبلاگم گذاشتم رو بخونید و نظرتون رو بدید. با تشکر

انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور مشهد برگزار میکند: شب شعر "چند بیت اردیبهشت" علاقه‌مندان میتوانند اشعار خود را (با موضوع آزاد و بدون محدودیت در قالب)، با ذکر نام، نام خانوادگی و شماره تماس، حد‎‌اکثر تا تاریخ بیست و یک اردیبهشت ماه به نشانی اینترنتی: ‏‏ Pnum.literature@gmail.com ارسال نمایند.